حالا که رفته ای...
حالا که رفته ای
بهانه ی خوبی است
"شب
سکوت
کویر"
فقط صدای این هق هق را
کم کنید
***
حالا که رفته ای
دوباره زنگ می زنم
شماره همان شماره است
گوشی را برمی دارند
گوشی را می گذارم
***
حالا که رفته ای
هر صبح
گونه های هردو اتاق
تاریک است
تاریک از شبی که نرفته است
***
حالا که رفته ای
بهانه ی خوبی است
صدایش را می گویم
"ای چراغ هر بهانه"
گنجشک هارا می گویم
***
حالا که رفته ای
هیچ راهی
مرا به جایی نمی برد
در حافظه ام می چرخم
همه کلیدهارا گم کرده ام
***
حالا که رفته ای
پرده ها را می کشد
بی حوصله ی هیچکس
به گوشه ای می رود
سر بر زانو می گذاردو
فکر می کند
به روزی که نخواهد آمد
***
حالا که رفته ای
می گویند در میان همه دفترهایت
نه پروانه ای خشکیده است
نه گلی
نه گلبرگی
می گویند در میان همه ی دفتر هایت
کودکی است که با پروانه ها
به سراغ ماه می رود
***
حالا که رفته ای
بی هوا و بی حوصله
سر به بیابان می گذارم
در دوراهی امامزاده داود و سنگان
توقف می کنم
تکه ای از ماه در دامنم می افتد...
----------------------------------
شعر از م. عبدالملکیان