حافظ موسوی
اینجا
خاورمیانه است
ما با زبان تاریخ حرف می زنیم
خواب های تاریخی می بینیم
و بعد
با دشنه های تاریخی
سرهای همدیگر را می بُریم
از شام تا حجاز
از حجاز تا بغداد
از بغداد تا قسطنطنیه
از قسطنطنیه تا اصفهان
از اصفهان تا بلخ
بر سرزمین های ما
مرده ها حکومت می کنند
اینجا
خاورمیانه است
و این لکنته که از میان خون ما می گذرد
تاریخ است.
در پایتخت قصه های هزار و یک شب
دیکتاتوری را به دار کشیدند
سلطان سلیم
برای جفت و جور کردن کابوس امپراتوری
به هلال خصیب ۲ سفر کرد
شاه عباس
برای لندن پیام فرستاد
عبدالوهاب
روی نقشه ی صحرا خم گشت
تا رد پای ترک ها و مجوس ها را
به انگلیسی ها نشان بدهد
اینجا
خاورمیانه است
سرزمین صلح های موقت
بین جنگ های پیاپی
سرزمین خلیفه ها ، امپراتوران ، شاهزادگان ، حرمسراها
و مردمی که نمی دانند
برای اعدام یک دیکتاتور
باید بخندند یا گریه کنند.
سرباز زرد موی ِ ناتو
درپاسگاه مرزی
چرت می زند
خشخاش ها
در بادهای وحشی ِ کوهستان
گرز
به سینه ی آسمان می کوبند
و اسب ها و قاطرها
زین و یراق شده
در اصطبل ها ایستاده اند
تا بارها را – به محض آماده شدن –
به ایستگاه لندکروزها برسانند
به اسب ها شلیک نکنید
به قاطرها نیز
این ها بازرگانان مرگ نمی پندارند سوارانشان را
که با کیسه های دلار و
جعبه های فشنگ
به کوهستان برمی گردند
(وگرنه شاید رَم می کردند)
به اسب ها شلیک نکنید
به قاطرها نیز
مردی که پیشاپیش ِ سواران
به سوی کوهستان می راند
فرستاده ی ویژه ی حسن صبّاح است
با کله ای منگ از حشیش و
خنجری خونین
در پر ِ شال
به اسب ها شلیک نکنید
به قاطرها نیز
آن ها گمان می کنند سوارانشان
اجراکنندگان احکام مقدس هستند...
--------------------------------------------------------------------------------------
شعری از سیلویا پلات که بسیار دوست می دارمش.
ماه اگر می خندید
شبیه تو می شد
با همان احساس ِزیبا
اما عصیانگرت.
شما هر دو
انعکاسی از نوری والا هستید.
حفرههای توخالی ِ ماه در اندوه ِ زمین؛
و چهرهی تو
ثابت و بیتغییر.
و نخستین موهبت ِ تو،
سنگساختن همهچیز است.
در آرامگاهی بزرگ چشم میگشایم
آنجا هستی.
و در حالی که انگشتانت را بر میزِ مرمرین میکوبی؛
با کینهتوزی زنانهات،
نهچندان بیقرار اما،
بهدنبال ِ بستهای سیگار میگردی.
و آمادهای
برای جوابهای دندانشکن؛
ماه هم زیردستانش را کوچک میشمارد.
روزهنگام اما
چقدر مضحک بهنظر میرسد.
ناخشنودیهای تو
از سویی دیگر،
آمیخته با مهربانی ِ همیشگیات
از شکاف ِ صندوق پستی از راه میرسد.
سپید و خالی،
و گسترنده همچون گاز.
هیچروزی
خالی از شنیدنِ نام تو نیست.
در افریقا هم که قدم بزنی به من فکر می کنی...
خودتان قضاوت کنید!






پیش از آنی که مرده باشم
هنوز
یکبار دیگر
سخن از عشق می گویم
تا دیگرانش بگویند:
- بوده است!
آری
بایستی باشد.
هنوز
یکبار دیگر
سخن از سمت خوشبختی
و امید به شادکامی می گویم،
تا دیگرانش بپرسند
- چه بود و
چه وقت خواهد آمد؟
از مجموعه" شعر عاشقانه برای آزادی" اثر اریش فرید
تمام کتابهای ناتمام من!
اين روزها يك بازي جالبي در محيط سايبر آغاز شده به نام : بازي كتابهاي ناتمام.
به خاطر مي آورم كه سالها قبل، و قتي مشغول كار در بازار كتاب بودم و دستي در نشر داشتم، مديري داشتم به نام يحيي ساساني.
مرد نيكي بود و بسياري از گامهاي زندگيم را با هدايت وي برداشته ام . هنوز هم ياور است و سنگ صبور روزهاي بي حوصلگي. صبور درد دل هاي مدام من.
شوخ بود و طناز. در كنار او بود كه بسياري از اهل قلم را شناختم و در كنارشان شاگردي كردم. به طنز مي گفت: ارزش مردمان ايراني به كتابهاي نخوانده شان است. آن روز مفهوم آن سخن را ندانستم اما بعدها ديدم كه فخر بسياري از مردمان به كتابهايي است كه تناه نامشان را حفظ كرده اند و حتي تورق هم نكرده اند.
اما من هم از مردمان ايرانيم! بسيار كتابها كه فراهم كرده ام و نيمه كاره، يا به خاصيت زمانه كه رهايم نمي كند و روزمرگي مداوم كه امان را بريده و يا به لحاظ عدم گيرايي براي شخص خودم، رهايشان كرده ام و هننوز هم گاه گاهي دور از چشم ذاتم آنها را ورق مكيزنم و باز هم با دلزدگي رهايشان مي كنم.
اما كتابهايي كه جديدا به اتمام رساندم:
دويدن در ميدان مين، نمايشنامه اي از مصطفي مستور
من هشتمين آن هفت نفرم، از عرفان نظر آهاري
آزادي، مجموعه مقالات احسان نراقي
توپ، از غلامحسين ساعدي
نامه هاي زادبوم، كه مجموعه اي از اشعار تد هيوز است
و كتابهايي كه نيمه كاره رهايشان كرده ام:
اسلام و مباني حكومت، نوشته علي عبدالرزاق
زبان و تاريخ، از والتر بنيامين
زنان خودسوخته، اثر پروين بختيارنژاد
آذرستان، كه اشعار احسان طبري است!
برف سياه، رمان عجيب ميخاييل بولگاكف
شعر زنان افغانستان، به گردآوري علي دهباشي
تاريخ تاتر ويل دورانت
فلسطين صلح ميخواهد نه آپارتايد كه اثر جيمي كارتر هست و تازه چند روزه كه شروع به خاندنش كردم
و كتابهايي كه هرگز نتوانستم بخوانم:
دوست من چه گوارا، مجموعه اشعار!!!! هادي خوانساري!!!
جنس ضعيف نوشته اوريانا فالاچي
سرزمين گوجه هاي سبز، رماني به قلم هرتا مولر و ترجمه غلامحسين ميرزا صالح
-----------------------------------------------------------------------------------------------------
از دوستانم: بهرام ابوالفتحي(http://gavan.blogfa.com)
مهدي رحيمي(http://gavan.blogfa.com)
مجيد كلثومي(http://negahibeaseman.blogfa.com) دعوت ميكنم در اين بازي شركت كنند.
بازي قدرت در ايران، هيچ قاعده اي ندارد. همانگونه كه آراي مردم در شرايط كنوني براي دولتيان هيچ مفهومي ندارد و به راحتي جابجا مي شود و هنگامي كه رقيب شان براي اين جابجايي آشكار هيچ اعتراضي نمي نمايند، بازي را با اقتدار و گاه حيلت به پيش مي برند.
وقتي سناريوي انتخابات را كليد مي زنند و به صورت دلخواه به پيش مي برند و هيچ صدايي از اردوگاه اصلاح طلبان بلند نمي شود، پروژه برخورد را آغاز مي كنند و در گام اول هادي قابل ، روحاني روشن فكر و دبير شوراي مركزي جبهه مشاركت را با اتهامات واهي راهي محبس مي نمايند و دريغ كه باز هم سكوت اصلاح طلبان بدرقه راه قابل است.
به راستي به كجا مي رويم؟ رخوت اصلاح طلبان و اين سكوت جهنمي تا به كي ادامه خواهد داشت؟ با اين روند ، فردا بايد بازداشت و يا حتي حذف فيزيكي چه كسي را به انتظار بنشينيم؟ تا به كي اصلاحات بنا دارد راه خود را در پشت درهاي بسته اتاق هاي جلسات به پيش ببرد و محافظه كارانه حذف نيروهاي اهل فكر و عمل خود را شاهد باشد؟
اينها سوالاتي است كه ذهن را مي آزارد. سوالاتي كه هر گاه مطرح مي شود پاسخ هايي مصلحت جويانه به همراه دارد. اما اين سوالات جواب مي خواهد:
چه اتفاقي بايد بيفتد تا اين سكوت بشكند؟ و آيا آن روز كه شكست سكوت اصلاح طلبان رخ مي دهد، هواداران اصلاحات و مردم به آن وقعي مي نهند و آن صدا را به منفعت طلبي تعبير نمي كنند؟ اگر اصلاح طلبان نتوانند نسبت به زائل شدن حقوق اعضاي خود معترض شوند و در راه احقاق آن بكوشند چگونه مردم باور مي كنند كه آنان مي توانند حقوق ملت را صيانت كنند؟
تفكر هادي قابل نماد تفكر اصلاح طلبي است. اگر امروز اصلاح طلبان در برابر محاق تفكر اصلاح طلبي سكوت كنند، به واقع هويت خود را به حراج گذارده اند.
اتفاقي كه با توجه به روند كنوني و رخوت اصلاح طلبان، چندان هم دور از انتظار نيست.