حكايت من و آنان غم نامه دردی مكرر است:
كه چون با خون خويش پروردمشان
باري چه كنند
كه از نوشيدن خون من شان
گريز نيست...
**************
داستان تلخی ست: حراج لوازم شخصی احمد شاملو؛ غول مهربان شعر. داستان حراج يك فرهنگ كه كم از فروش مجسمه سر سرباز هخامنشي ندارد.اما اينجا ايران است. اينجا شبانه ميراث يك ملت از تپه های جيرفت تاراج می شود، اينجا كشوری است كه سرستونهای كاخ پادشان هخامنشی اش در موزه لوور روزانه ميليونها بيننده دارد و موزه ملی اش گاه خالی از بيننده!
اينجا برای هيچ كاری دليلی نيست. اموال شخصی بزرگترين شاعر معاصر، كانديدای جايزه نوبل ادبيات، هم رديف لوركا و نرودا و الوآر و پاز و شيمبورسكا، توسط دستگاه قضايی حراج می شود.
و چه حسودانی خود را به او نزديك كرده اند و دكانی باز كرده اند تا چرخ اقتصادی احساساتشان در محور حماقت دايره زند، تا روزگار غريب ما با كشتن چراغ ها بيشتر آشكار شود.
اموالی كه به تصديق كارشناسان ميراث فرهنگی در زمره ميراث ملي و هويت يك ملت است؛ ملتی كه با شاملو بزرگ شد. با "خروس زری،پيرهن پری" كودكی كرد، با "شازده كوچولو" سر به كهكشان ساييد، با "هوای تازه"
عاشق شد و با "در آستانه" گريست.
اما داستان پر طبل اين نسل 30 آبان 1386 باور آهنگين خود را از دست می دهد: پايان خاطره اسطوره خاطراتشان، حراج فرهنگ يك نسل با دستور دادستاني كرج!
**************
بگذار از ما
نشانه زندگی
هم زباله ای باد كه به كوچه افكنيم
تا از گزند اهرمنان كتاب خوار
در امان مان باد...
آه استاد از دست رفته! كاش نزديكتر بودی تا می ديدی كه همان دراز گيسوان عاشق چگونه جهتشان را گم كرده اند و تبديل به چه جانورانی شده اند كه "رذالت" شرمسار ناسزا گويی هاشان شده است.
شاملو تكه ای از ايران است. حراج اموال او- به بهانه بدهی مالی يكی از فرزندانش – حراج ميراث فرهنگی ايران است. اويی كه جاودانگی اش را در سايه نام ايران جسته است و چراغش در اين ديار سوخته است.
و اين است راز جاودانگی انسانی كه جاودانگی اش را در انسانيت جسته است.
**************
كه در اين قفس جانوري هست
از نوازش دستانت برانگيخته،
كه از حركت آرام اين سياه جامه مسافر
به خشمي حيوانی مي جوشد...
روايت مي كنند در شب شعر "پابلو نرودا" در شيلي 130 هزار نفر براي شعرهايش ازدحام كرده بودند.
ميگويند وقتی " اكتاويوپاز" مرد در تمام مكزيك عزای عمومی اعلام شد.
باز هم روايت مي كنند كه در اتريش فقط سه نخ از تارهای موی "موزارت" در موزه ها است و تا به امروز به ميليون ها آدم كره خاكی آن ها را نشان داده اند. افتخار داشتن چند تار موی موزارت تاريخ هنر كشورشان را ستون مي زند.
حال در ايران ميراث ملی يك ملت به حراج گزارده مي شود. به راستی كه هيچ ملتی اين چنين به كشتن خود بر نخواست كه ما...
و خاطره اش تا جاودان جاويدان در گذرگاه ادوار داوری خواهد شد.
انگار رسم شده كه با آجرهاي ديگران خانه بسازيم. جملات ديگران را گرد هم بياوريم و شعر بگوييم.اين روزها كه اخلاق تحت روابط نسبي گرايي قرار گرفته همه چيز پسنديده شده. چنديست كه علاقه مند به ثبت تصاوير شده ام. عكس مي گيرم. عكاس حرفه اي نيستم و ادعاي اين را هم ندارم. عكسهايم شخصي است و تنها كارايي اش التيام اين دل خسته است كه روزهايش مي گذرد و هيچ...
اما انگار آتشم ميزنند وقتي خوشحالي هايم را در سايتهايشان به نام دل خودشان مي گذارند و فراموش ميكنند كه اين تصاوير خاطرات روزهايي ست كه دوستشان مي دارم. نگاره هايي است براي فرزنداني كه بازخواستم ميكنند كه "چه كرده اي"؟ اينها خستگي هاي من است كه با ديدنشان آرامش مي يابم و مال هيچ كس نيست. روزگاري حرمت هر چيز جاي خودش بود. رقيب نسخه رقيب را نمي ربود و امروز دوست چنين مي كند. گله اي نيست. در دنياي بي قانئني كه هيچ چيز بر سر جاي خودش نيست و هيچ كس خود را در برابر وجدانش پاسخگو نمي داند از چه كسي گله كنم؟ از دوستي كه خود را هم مرام من مي داند و عكسهايم را ميبرد كه با نام خودم ثبتشان كند و با نام خود بالايشان ميبرد؟ از مسئولش كه خود مطبوعاتي بوده و هست و اندكي هم به اخلاق رسانه اي اعتقاد ندارد؟ از مسئول ركنش كه روزگاري سوداي وكالت داشت و امروز بزرگ جمع است؟ چه بگويم؟
ميگذرد. زندگي نيز با تمام دلخوري ها مي گذرد. اما خاطره اي تلخ مي ماند تا هرگاه نام "براي فردا" به گوشم بخورد تمام تنم بلرزد و ياد اين سرقت خاطرم را بيازارد.
خيالي نيست...

دكتر رمضان زاده و دكتر خاتمي

من و عباس عبدي!

دبيركل و سيد محمد خاتمي

دبيركل سابق و دبيركل فعلي

مهمانان ويژه

خاتمي و حجاريان

باز هم من و عباس عبدي!
پي نوشت: اينجانب ارتباط خو را با هرگونه "عباس" تكذيب مي نمايم!

سید محمد حسینی که گفته می شود با نیت کسب پناهندگی از ایران خارج شده است، نام بنگاه معاملات ملکی خود را سیمرغ نهاده و اقدام به پخش تبلیغات آن از شبکه های مختلف ماهواره ای نموده است.
مجری سابق سیما با حضور در خارج از کشور به شغل خرید و فروش املاک روی آورد.
سيد محمد حسينی مجری سابق سیما که اجرای برنامه های شاد و مسابقات تلويزيونی را بر عهده داشت اخیرا با تغییر زمینه فعالیت های خود اقدام به خرید و فروش املاک و مستقلات در خارج از کشور می پردازد.
بنا بر این گزارش وی که گفته می شود با نیت کسب پناهندگی از ایران خارج شده است، نام بنگاه معاملات ملکی خود را سیمرغ نهاده و اقدام به پخش تبلیغات آن از شبکه های مختلف ماهواره ای نموده است.
فعالیت های اقتصادی حسینی در کشورهای امارات، قبرس، ترکیه و اوكراين می باشد.
چندی است که یکی دیگر از برادران وی نیز که در صداوسیما مجری برنامه های سرگرمی بود نیز کمتر به اجرای برنامه پرداخته است.